تبلیغات
بشرویه؛دیروز،امروز،فردا - امیرکبیر(1186-1230)
 
بشرویه؛دیروز،امروز،فردا
زیباگلیست بشرویه بر دامن کویر
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سرخ زبان
شنبه 1393/10/20 :: نویسنده : سرخ زبان

11

« محمد تقی » سینی شربت را برداشت و به باغ رفت. فرزندان قائم مقام فراهانی- علی و  محمد- و برادرزاده اش- اسحاق- در كنار استاد مكتبخانه ایستاده بودند. قرار بود قائم مقام از فرزندانش امتحان بگیرد تا ببیند چقدر در مكتبخانه تعلیم دیده اند. وقتی او یكی دو سؤال كرد، آن ها نتوانستند جواب درست بدهند. قائم مقام، سگرمه هایش در هم رفت. محمد تقی كه گوشه ای ایستاده بود تا ظرف ها را ببرد، جلو آمد و پرسید؟ اجازه هست من جواب بدهم : قائم مقام با ناباوری به او نگریست و گفت : اگر می دانی بگو و محمد تقی، پاسخ سؤال ها راگفت. دهان قائم مقام از تعجب باز ماند. بی درنگ پرسید؟ بگو ببینم این ها را از كجا یاد گرفته ای

وقتی برای شاگردان مكتبخانه غذا می برم، از زبان استاد می شنوم.

آفرین! آفرین پسر كربلایی محمد قربان!

قائم مقام، رو به پیشكار خود گرد و گفت به این پسر باهوش، چند سكه طلا هدیه بدهید محمد تقی با بغض گفت من هدیه نمی خواهم، فقط می خواهم اجازه بدهید در مكتبخانه درس بخوانم . قائم مقام كمی به فكر فرو رفت و بعد گفت:

«. تو لیاقت داری، از فردا هم می توانی به مكتبخانه بروی » :

اشك شوق در چشم های محمدتقی درخشید و با خوشحالی تا انتهای باغ دوید.


 

خامه در كف می لرزد و از فرط غم می شكافد وقتی سرگذشت میرزا محمدتقی خان فراهانی (امیركبیر) را می نویسد. این ستاره پرفروغ تنها به مدت 39ماه ( 3سال و 3ماه) در آسمان ظلمانی و تاریك ایران درخشید. امیر در خانه قائم مقام تربیت شده بود و در جوانی توانست سمت منشی گری قائم مقام را به دست آورد. وی از كودكی چنان اوج گرفت كه قائم مقام در موردش نوشت:

حقیقت، من به كربلایی قربان [پدر میرزا تقی خان] حسد بردم و بر پسرش می ترسم ... این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد، باش تا صبح دولتش بدمد.

پس از مرگ محمد شاه قاجار، میرزا تقی خان، لقب امیركبیر را دریافت نمود.دلیل این انتصاب، حسن انجام وظیفه او در رساندن ناصرالدین شاه شانزده ساله به تخت پادشاهی بود. باید گفت كه وضع خزانه دولتی به قدری خراب بود كه امیر برای تأمین هزینه سفر ناصرالدین شاه از تبریز به تهران مجبور شد ازبازرگانان تبریز و یك تاجر یونانی قرض بگیرد. بعد از صدارت، یكی از اقدامات مهم امیر گرفتن مالیات های عقب افتاده از حكام ولایت بود كه با استفاده از هرج و مرج دوره گذشته مالیات خود را نپرداخته بودند .
امیر صدارت چند روستا و قبیله و ایل را عهده دار شد كه دارای مردمی با فرهنگ انسان های غارنشین بودند. زمانی كه امیركبیر وارد كاخ گلستان شد، تعدادی از رجال با دستور سفارت انگلیس و تمام گله داران ایل قاجار در اندرونی در حال تقسیم شكمبه به جا مانده از ایران گرگ دریده بودند. شاه شانزده ساله با تربیتی ایلاتی فقط در پی تعیش بود. اهل علم و صنعت وجود خارجی نداشت. زارع از ظلم خان به ستوه آمده و خان از ظلم خان خانان جرأت فعالیت اقتصادی نداشت. بر اثر فشارهای یك سده اخیر، بیشتر تجار تحت الحمایه سفارتخانه های خارجی شده بودند. از مردم نه پوست مانده بوده و نه گوشت. شعرا و ادبا در فقر و مسكنت و گدایی بودند. علوم روز عبارت بود از جن گیری، دعانویسی، آداب طهارت، مارنویسی و ...، این ایران بود (این ایام همزمان با ظهور ادیسون، اسپنسر، ماركس، اگوست كنت، نیچه، بنز، ولتر، روسو، هگل و كانت در غرب بود!). در رساله شیخ و شوخ كه مربوط به دوره قاجار است آمده است كه تحصیل كردگان ایرانی دانش فرنگی را طوطی وار آموخته اند و به همین جهت ما صنعتگر نداریم كه بتواند راه آهن احداث كند، حتی چراغ گاز و ضرابخانه به دست فرنگی اداره می شود . وقتی مأمور كمیسیون سرحدی ایران و عثمانی تقاضای اعزام یك مهندس ایرانی یا فرنگی كه زبان فرانسه بداند كرد، امیر به او نوشت شما خودتان می دانید كه از اهل ایران چنین آدم قابل نداریم، و اسلاف ما هم برای این طور خدمات كسی را تربیت نكرده اند باز زمانی برای همان كمیسیون كسی را خواسته بودند كه امیر در جواب نوشت هر چه فكر كردم در اینجا همچو آدمی بهم نمی رسد كه روانه نمایم. خود آن عالیجاه در آنجا جستجو نمایید. یك نفر آدم حلال زاده كه صرفه این دولت را از دست ندهد و امین "پیدا كرده"، قرار مواجبش داده می شود. معلوم می شود كه امیر كار را به دست هر كس كه می داده یا كاردان نبوده یا دزد حرامزاده بوده و منافع ایران را با مختصر رشوه می فروخته است. امیر در جایی می نویسد در ملت ایران نشانه ای از وطن پرستی  یا ملیت به جای نمانده، قدرت دین هم كه تا امروز جای ملیت را گرفته بود، رو به سستی نهاده... در عین حال ایرانیان اشتیاق غریبی پیدا كرده اند كه خود را به دولت های اجنبی نزدیك گردانند نخست وزیر سیاه بخت ما هوشمند درشت و تنومند، خوش قیافه، با سیمایی گشاده و اهل ورزش و كشتی گیر بود، بسیار باهوش بود. رفتاری متین و سنگین و چشمانی نافذ داشت، زمانی كه امیر نظام بود سربازان جرات نگاه كردن در چشم او را نداشتند. مناعت طبع داشت و خودپسند نبود. حق شناس و نمك شناس بود. بسیار پركار بود. به همان اندازه پركار بود كه غیرت مسئولیت داشت، روزها و هفته ها می گذشت كه از بام تا شام كار می كرد و نصیب خود را همان وظیفه مقدس می دانست و دشواری ها و نیرنگ ها نیز او را از كار سست و دلسرد نمی كرد. امیر نامجو و شهرت خواه نبود؛ در سرتاسر روزنامه وقایع اتفاقیه در زمان صدارتش، از تجلیل وی خبری نیست، فقط چهار جا اسمش آمده است و آن هم به حكم ضرورت. امیر چاپلوس ها را از خود دور می كرد حتی زمانی قاآنی شیرازی، شعری بلند در وصف او سرود اما وی با عصبانیت او را اخراج كرد ولی چون قاآنی به زبان فرانسوی آشنایی داشت به او دستور داد كه كتابی در زمینه كشاورزی ترجمه نماید و حقوق دریافت كند.
میرزا حسن خان اعتمادالسلطنه مؤلف صدرالتواریخ و فرزند حاج علی خان قاتل امیركبیر می نویسد در عهد امیر چنان نظمی به كار بود كه گرگان را از گوسفندان هراس بود و جمیع رعایا به بودن امیر راضی بودند ولی اعیان مملكت چون مجال تعدی و خودسری نداشتند به عزل او كوشش نمودند و به مقصد رسیدند و آخر همه پشیمان شده، قدر و مرتبه امیر را شناختند كه بقا و دوام او باعث نظام ملك و ملت بود
واتسون- نویسنده انگلیسی و كارمند سفارت انگلیس- می گوید امیر نظام به آسانی به كسی قول نمی دهد. اما هر آینه انجام كاری را وعده می كند، باید به سخنش اعتماد نمود و انجام آن كار را متحقق شمرد. و   در نظر ایرانیان  فوق العاده ترین و حتی شگفت انگیزترین جنبه اخلاقی امیر همان فسادناپذیری مطلق وی بود. در میان همه رجال اخیر مشرق زمین و زمامداران ایران كه نامشان ثبت تاریخ جدید است، میرزا تقی خان امیر نظام بی همتاست.
دیوجانوس، روز روشن با چراغ در پی او می گشت. به حقیقت سزاوار است كه  به عنوان اشرف مخلوقات به شمار آید. بزرگوار مردی بود. در موردی كه نماینده انگلیس خواست رأی امیر را عوض كند، خود اعتراف دارد كه
سعی من و كوشش نماینده روسیه، و تلاش مشترك ما همه باطل است. كسی .. نمی تواند میرزا تقی خان را از تصمیمش باز دارد دربرهان استقلال فكر او همین بس كه در كنفرانس« ارزنة الروم »بارها دستور حاجی میرزا آقاسی را كه به مصلحت دولت نمی دانست، زیر پا نهاد.

كلنل شیل، وزیر مختارانگلیس و دشمن خونی امیر، درباره وی نوشته پول دوستی كه خوی ایرانیان است در وجود امیر بی اثراست، به رشوه و عشوه كسی فریفته نمی شود پول هایی را كه جهت رشوه به وی دادند و نپذیرفت، خرج كشتنش كردند.

دكتر پولاك اتریشی  پزشك ناصرالدین شاه و استاد دارالفنون  در حق او گفت :میرزا تقی خان مظهر وطن پرستی است كه در ایران اصل مجهولی است و شیل می گفت: امیر جز نیكبختی وطنش چیزی نمی خواهد .

چهره امیركبیر در تاریخ ایران آن قدر درخشان است كه حتی ناصرالدین شاه بارها از قتل وی اظهار پشیمانی كرد و به تحسر قتل او دوشنبه ها را تعطیل قرار داد. وی به فرزندش مظفرالدین شاه نوشت: قدر نوكر خوب را بدان. من چهل سال است بعد از امیر، خواستم از چوب آدم بتراشم و نتوانستم
و در سال 1302 قمری در پاسخ به نامه انتقاد آمیز آصف الدوله حاكم خراسان نوشت آصف الدوله، ما حالا تازه كار نیستیم كه از بعضی عرایض و حرف های نوكری دولت خواه مثل شما رنجش حاصل كنیم. می دانیم كه همه از روی صحت و شفقت دولت و نظم مملكت است. اگر اول دولت تجربه حالا را داشتیم، هرگز میرزا تقی خان امیر نظام عزل نمی شد، بلكه الی حال زنده بود و خدمت می كرد.
سفیر انگلیس می گوید:روزی سواره در خیابان تهران می گذشتم، دیدم امیر با كوكبه جلالش می گذرد. پیاده شدم. امیر ملتفت شد. ایستاد تا به او رسیدم. با یكدیگر به بازدید قراول خانه ها رفتیم. دیدم بالای هر قراول خانه پرچم ایران است. پرسیدم: مگر اینجا تهران و مركز ایران نیست؟ گفت: چرا. گفتم: برای نشان دولت یك بیرق كافی است؛ این همه بیرق از چیست؟ گفت: آن قدر بیرق از ایران بلند كنم كه بیرق شما در آن میان گم شود. دیدم عجب كلّه غیور و بلند همتی دارد.
امیر دارالفنون را تأسیس نمود كه در واقع اولین كالج ایران بود (دارالفنون ترجمه پلی تكنیك است). در پشت دارالفنون كارخانه شمع كافوری و آزمایشگاه فیزیك و شیمی و داروسازی برپا نموده بودند. كتابخانه و سفره خانه ای هم ضمیمه آن بود و چاپخانه ای هم داشت كه كتب اساتید را چاپ می كرد. افسوس كه یك روزپس از عزل امیر، معلمان فرنگی دارالفنون وارد تهران شدند.

برافراشتن بیرق ایران در ممالك خارجه، حذف القاب و عناوین، حقوق اجتماعی برابر برای اقلیت های مذهبی، الغاء شكنجه، قطع و یا كسر مستمری روحانیون، خدمات عمومی و آبله كوبی و بهداشت و تأسیس مریضخانه (كه امكان معالجه400 بیمار را داشت و دارای 2 داروخانه هم بود)، ارتقاء بهداشت (برای جلوگیری از گل و لای امر شد كه تدریجاً تمام كوچه ها را سنگفرش نمایند و همچنین راه های سرایت امراض و روش های جلوگیری از آن ها و مضرات ریختن زباله در نهرها را در روزنامه برای مردم شرح دهند و برای جلوگیری از شیوع وبا در نواحی مرزی اقدام به قرنطینه نمایند)، كوتاه كردن دست دولتیان از سر مردم، نظافت شهر، جمع آوری گدایان، تأمین خدمات شهری، حفظ آثار باستانی، تنظیم امور واردات و صادرات، درست كردن گذرنامه، بركناری قضات نالایق، استفاده از كار كارشناسی، تهیه نقشه جهان و ایران و در دسترس قرار دادن آن، ترجمه كتب (از جمله شرح احوال ناپلئون)، برگزاری امتحان برای تعیین صلاحیت اطباء، واداشتن مردم به كار و تلاش، تعیین حقوق ثابت برای مأموران دولتی، ضبط زمین زمین دارانی كه حق دیوان را نمی دادند، احداث سد ناصری (بر كرخه) و سد گرگان و پل شوشتر و پل دلاك و آوردن آب رود كرج به تهران برای رفع كمبود آب تهران، احداث بازارها و سراهای تجاری، ساختن محلی برای توپ توپچیان به نام میدان توپخانه، تأسیس كارخانه های مختلفی چون شكرسازی، بلورسازی، چلواربافی و ماهوت بافی، رواج كشت پنبه و نیشكر، ختم غائله خراسان و قلع و قمع كردن حسین خان سالار و پیروان میرزا علی محمد شیرازی و بابیه 1 و ختم غائله مازندران از سایر اقدامات امیر بودند. امیر شخصی را مأمور كرد تا نقوش و حجاری های تخت جمشید را ثبت كند و به تهران بیاورد و به نظر می رسد كه در فكر اقدامی برای حفاظت و نگهداری از تخت جمشید بوده است.
امیر رسم قمه كشی و لوطی بازی و عرق خوردن و عربده كشیدن را از شهرها جمع كرد و امنیت شهرها را از هر جهت تأمین كرد. وی حمل اسلحه سرد و گرم را ممنوع كرد. بد نیست كه این نظم را با وضعیت زمان حاج میرزا آقاسی مقایسه كنید كه از دست گاومیش او كه در شهر ول می گشت و به مغازه ها می رفت و كثیری شیرینی می خورد و حلواجات را می ریخت  ارزاق را می خورد وامان نبود، چه رسد به سربازان كه شبانه، خانه ها را می زدند.

امیر شخصا مردی متشرع و عامل به احكام و ملتزم به مستحبات بود اما از تعصب آزاد بود و زهد خشك را استهزاء می كرد. وی نسبت به روحانیون واقعی با احترام برخورد می كرد ولی اصلاحات مذهبی و اجتماعی او مثل لغو بست نشینی و منع قمه زنی واصلاح امور روضه خوانی  باعث شد كه پاره ای از ملایان به شدت با او مخالفت و مشكل ایجاد كنند.

امیر در انتظام سیستم جاسوسی و اطلاعاتی تلاش قابل توجهی كرد. وی افرادی امین و راستگو را به عنوان « منهیان » سیستم اطلاعاتی خود به كار گمارده بود و این افراد در مأموریت های محوله بسیار موفق بودند. شیل با صراحت در نامه ای به وزارت امورآشكار است كه امیر جاسوسانی گمارده كه نام همه افرادی كه پا به این سفارت می گذارند را به او خبر می دهند .امیر در سفارت روس هم خفیه نویسانی داشت. سفیر روس بارها بعد از تفحص دقیق اطاق های سفارت، اعضاء معتمد خود را جمع كرده و صحبت می نمود اما روز بعد امیر نسبت به صحبت های وی كه در داخل درهای بسته سفارت انجام شده بود واكنش نشان می داد، به حدی كه برخی اعضای سفارت به اینكه امیر با اجنه ارتباط دارد اعتقاد یافته بودند.روزی یكی از خفیه نویسان امیر كه در خدمت سفارت روس بود به اطلاع وی رساند كه امام جمعه تهران، میرزا ابوالقاسم، یك انفیه دان جواهرنشان كه روی آن صورت امپراتور روس نقش شده بود به اضافه هدایای دیگر از سفیر روس دریافت داشته است. روز بعد فرستاده امیر به خانه امام جمعه رفت و او را مورد بازخواست قرار داد و از اینكه قبول هدایا را به اطلاع دولت و شاه نرسانیده است وی را سرزنش و تقبیح كرد و تهدید به مجازات نمود.همچنین، بعد از اعدام پیشوایان بابیه، پیروان آنان تصمیم داشتند كه طی یك اقدام تروریستی، امیر، شاه و امام جمعه تهران را به قتل برسانند كه جاسوسان امیر در این فرقه موضوع را به امیر اطلاع دادند. ولی جامعه آن روز با آن بافت اجتماعی تحمل طرز تفكر و عملكرد امیر را نداشت. همان گونه كه قائم مقام و مصدق را نیز تحمل نكرد؛ و در نتیجه در« تمامی كار » آن بزرگ كوشید. مردم ایران امیر را بر سركار نیاورده بودند، به همین جهت از او حمایتی نیز نمی كردند و اصلا این گونه مسائل كه حاكمیت را از آن خود دانستن و در كار آن نظارت دائم داشتن در این سرزمین ناشناخته بود.
امیر در روزهای آخر عمر به ناصرالدین شاه نوشت چند کلمه عرض دارم برای آن است كه هرزگی و نمامی و شیطنت اهل این ملك را می شناسم. از این رشته كه بدست آن ها افتاده دست نمی كشند و طوری خواهند كرد كه این كار منظم را كه كل دنیا از شدت حسد به مقام پریشانی برآمدند، بالمره  خراب و ضایع و همچنین كه این غلام را خراب كردند، هم جمیع كارهای پخته را خام نمایندو آنچه او گفت درست از آب در آمد. امیر به كاشان تبعید شد و طبق معمول به خانه وی ریختند و هر آنچه بود تصرف كردند و چهل روز بعد وی را به قتل رساندند. فریدون آدمیت از قول دكتر خلیل ثقفی (اعلم الدوله) به نقل از عزت الدوله خواهر ناصرالدین شاه و همسر امیركبیر، تصویر هولناك مرگ افسانه ای امیر را - كه در آن به وی نه اجازه وصیت داده شد و نه اجازه خداحافظی با خانواده ارائه می دهد : فراش باشی با مأموران خود وارد حمام گشتند، دیدند خواجه حرمسرا مشغول جمع آوری لباس های امیركبیر است. اعتمادالسلطنه یكی از كسان را بر سر او گماشت كه از آنجا بیرون نرود. سپس پشت در دیگر حمام را سنگچین كرد كه كسی از آن راه داخل نگردد. آنان وارد صحن حمام شدند. فراش باشی فرمان شاه را ارائه داد. امیركبیر خواست كه عزت الدوله (همسرش و خواهرناصرالدین شاه) را ملاقات كند یا پیغامی برای او بفرستد و وصیت بكند، اما اعتمادالسلطنه اجازه نداد. پس امیركبیر به دلاك دستور داد رگ های هر دو بازویش را بزند، و دو كف دستش را روی زمین نهاد در حالی كه خون از بازوانش فوران داشت. در این وقت میرغضب به امر فراش باشی با چكمه لگدی به میان دو كتف امیركبیر نواخت. چون امیر در غلتید، دستمالی را لوله كرده به حلق وی فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد. بلند شد، گفت: دیگر كاری نداریم. از حمام بیرون آمدند و با اسب های تندرو به تهران بازگشتند جسد امیر را ابتدا در گورستان كاشان دفن و سپس با پافشاری همسرش عزت الدوله به كربلا حمل و در اطاقی كه در آن به سوی صحن امام حسین (ع) باز می شود به خاك سپردند. در دوران قاجار رسم بود كه جنازه را مدتی در سرداب هایی مخصوص اصطلاحا به امانت می گذاشتند تا رطوبت آن گرفته شود و سپس آن را به عتبات عالیات حمل می كردند كه نحوه دفن امیر چنین بوده است. در آن زمان روزنامه وقایع اتفاقیه علت مرگ امیر را سكته اعلام كرد.
پس از قتل فجیع امیر، عزت الدوله كه هنوز در مرگ شوهر سیاه پوش بود، به فرمان مادر - كه ازابتدا با ازدواج دخترش با یك آشپززاده مخالف بود- ابتدا با میرزا كاظم خان (پسر میرزا آقاخان نوری جانشین امیر) و سپس با شیرخان اعتضادالدوله وبعد از آن با یحیی خان مشیرالدوله ازدواج نمود. عزت الدوله در اواخر عمر می گفت :یك موی  گندیده آن بچه آشپز، می ارزید به تمام هیكل این بچه اعیان ها.
میرزا آقاخان پس از رسیدن به صدارت دستور داد كه كتاب هایی كه به دستورامیر ترجمه شده بود را بسوزانند و به جهت آنكه برای مردم فرق اوضاع اروپا و اوضاع ایران درست معلوم نشود حتی سفرنامه سفیر ایران در روسیه را تكثیر نكنند.
علی رضاقلی می نویسد:
آنچه حداقل از تاریخ دویست ساله اخیر ایران بر می آید این است كه ایرانیان با حركت های سازنده قائم مقام و میرزا تقی خان و دكتر مصدق سر ناسازگاری نداشتند بلكه به آنان علاقه مند هم بودند و تا به امروز گرامی شان داشته اند لیك حیات جمعی ایرانی از دفاع از ایشان و خالق امثالشان عاجز بوده و برای حمایت از آن ها به صورت جدی، عقلانی و فعال برخورد نكرده، بلكه برخورد منفعل و عاطفی داشته اند. دوست داشتن، آرمان داشتن، خیالاتی بودن، هزاره گرا بودن و... همه این ها با عمل كردن فرق می كند. مبارزات مردم ایران با عقب ماندگی و استبداد و استعمار و استحمار نبردی سطحی بود و همه ناكامی ها را در استبداد خلاصه می كرد. از طرف دیگر، اجتماع با گروه های مخالف و رو در روی این سه نخست وزیر، فعال تر و مؤثرتر و همسازتر عمل كرده است و نشان آن هم تحمل 84 نخست وزیری است كه كم و بیش در خط میرزا آقاخان نوری و حاج میرزا آقاسی ولی با اسامی و اشكال متفاوت بر این مردم حكومت كرده اند. جامعه ایرانی در حالت عادی، افرادی امثال سالارها وآصف الدوله ها و میرزا آقا خان ها را تولید می كرد و اگر استثنائاً و اشتباهاً اشخاصی مثل قائم مقام یا امیركبیر پا به عرصه فعالیت می گذاشتند، این فرهنگ به سرعت رفع اشتباه می كرد و در فاصله یكی دو سال این بزرگان را می كشت كه به راستی این ملت در خور این بزرگان نبود.

قتل ناجوانمردانه امیر تا ابد به صورت لكه ننگی بر دامن تاریخ ایران باقی خواهد ماند.
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید    در این عشق چو مردید همه، روح پذیرید

بمیرد بمیرید و از این مرگ مترسید  كز این خاك برآیید سماوات پذیرید

بمیریدبمیردوازاین نفس ببرید  كه این نفس چو بنداست و شماهمچواسیرید

یكی تیشه بگیرید پی حفره زندان  چو زندان بشكستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا  بر شاه چو مردید همه شاه و شهیدید

بمیرید بمیرید و از این ابر برآیید  چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشیدخموشیدخموشی دم مرگ است،هم اززندگی است این كه زخاموش نفیرید


بخشی از کتاب نخبه کشی در ایران- دکتر محمد رضا نمازی

دانلود کتاب:downloade16 MB





نوع مطلب : تاریخی،گردشگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1396/03/2 05:25 ب.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog and
wanted to say that I've really enjoyed surfing around your blog posts.
After all I will be subscribing to your rss feed
and I hope you write again soon!
دوشنبه 1396/02/25 10:40 ق.ظ
Wow! Finally I got a website from where I can truly obtain helpful data
regarding my study and knowledge.
چهارشنبه 1396/01/23 12:57 ب.ظ
It's going to be finish of mine day, but before finish I
am reading this great article to increase my know-how.
سه شنبه 1396/01/22 07:11 ب.ظ
I do consider all of the ideas you have presented for your
post. They are very convincing and will certainly work.
Still, the posts are very quick for beginners. Could you please
prolong them a little from subsequent time?

Thanks for the post.
شنبه 1396/01/12 11:39 ق.ظ
If some one desires expert view concerning blogging then i advise him/her to visit this webpage, Keep up the fastidious job.
شنبه 1393/10/20 11:42 ب.ظ
متن خیلی طولانی بود نصفشو بیشتر نخوندم ولی خلاصه کلام و بهترین و آموزنده ترین همان سخن مقام معظم رهبری بود.واقعا بجا بود البته اگه گوش شنوایی باشه.
سرخ زبان:
کاش تا پایانش میخوندید؟
وقت کردی تا آخرش بخون
منبع مطلب هم ضمیمه شده اگه تونستید توصیه میکنم همه ی کتاب رو بخونید.
شنبه 1393/10/20 09:25 ب.ظ
ناصر الدین شاه تا پایان عمر از افدام عجولانه خود پشیمان بود و می گفت هیچ کس برای ما امیر نمی شود
روحش شاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :