تبلیغات
بشرویه؛دیروز،امروز،فردا - بشرویه؛دیروز،امروز،فردا
 
بشرویه؛دیروز،امروز،فردا
زیباگلیست بشرویه بر دامن کویر
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سرخ زبان
شنبه 1393/04/14 :: نویسنده : میرزا


برداشت اول:بشرویه،دیروز*****برداشت دوم:بشرویه،امروز*****برداشت سوم:بشرویه،فردا

برداشت اول(واقعی):بشرویه،دیروز:

...چند روز بعد نزدیک شهر "بشرویه" رسیدم که می گفتند تمام سکنه آن دانشمند هستند. عده ای از دور پیدا شدند به نظر می رسید بزرگان شهر هستند که به استقبال من می آیند.

ریش سفیدی از میان آن ها جلو آمد و با شعری به من خوش آمد گفت. از او پرسیدم امیر این شهر کیست؟ پاسخ داد این شهر امیر ندارد.

با تعجب از او پرسیدم چگونه بدون امیر امنیت برقرار است و احکام شرع و عرف اجرا می گردد؟ آن مرد گفت: احکام شرع و عرف را خود به اجرا می گذاریم.

وقتی وارد شهر شدم از وسعت معابر متعجب شدم.ما در سمرقند هم چنین معابری نداشتیم.سکنه شهر موی بز را از کرک جدا می کردند تا از کرک "برک" ببافند و از موی بز جاجیم و گلیم ببافند. برک از پارچه های پشمین چین هم لطیف تر بود و من پارچه ای به آن لطافت در عمرم ندیده بودم.

از مقابل یک بقالی گذر کردم. دیدم صاحب آن در هنگام دست بردن به پیمانه این آیه را می خواند:

"ویل للمطففین الذین کتالوا علی الناس یستوفون"

... به او گفتم: ای نیک مرد استادان من در جوانی نمی توانستند به خوبی تو قرآن بخوانند و ترجمه کنند و درک کنند. ولی تو برای چه در این موقع این آیات را خواندی؟ گفت: ای امیر،من هربار که می خواهم دست به ترازو ببرم برای آن که خدا را در نظر داشته باشم چنین می کنم.

به هنگام نماز به سمت مسجد این شهر حرکت کردم تا با این مردم فرهیخته نماز گذارم. در راه دیدم دکانداران جامه خود را عوض می کنند و لباسی بهتر می پوشند و بدون آن که دکان خود را ببندند عازم مسجد می شدند. چون بشرویه دزد نداشت تا کسی از بیم آن دکان خو را ببندد. از یکی از آن ها پرسیدم چرا جامه خود را تعویض می کنید؟ بی درنگ این آیه از سوره اعراف را برای من خواند:

"یا بنی ادم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا واشربوا و لاتسرفوا انه لایحب المسرفین"

به ریش سفید آن شهر گفتم تا امروز من بر خود می بالیدم که حافظ قرآن هستم. اما مردم این شهر همه حافظ قرآن هستند.

تمام سکنه بی انقطاع کار می کردند و آن شهر بیکار نداشتدر این شهر زنان نیز چون مردان قرآن می خوانند و می نویسند

در هنگام خروج از بشرویه فرمانی صادر کردم تا روزی که اعقاب من حکومت می کنند هیچ کس به هیچ بهانه ای بشرویه را مورد حمله قرار ندهد و آنجا را دارالعلم و دارالامان اعلام کردم.

(بخشی از کتاب منم تیمور جهانگشا)

 

برداشت دوم(تخیلی):بشرویه،امروز

به نزدیک شهر بشرویه رسیدم،قبلا در اینترنت خوانده بودم بشرویه یک شهر کویری است و البته تاریخی،از ملاحسین هم زیاد نوشته بودند!! نمیدانم مگر بشرویه هیچ شخصیت مذهبی یا علمی مهمی نداشته که به آنها نپرداخته اند؟!؟حالا این مطالب چقدرش راست بوده نمیدانم.

دو طرف جاده آثار کشاورزی به خوبی نمایان بود و مردمی که مشغول کار بودند.ابتدای شهر بود تابلویی جلب توجه میکرد:پمپ بنزین فقط داخل شهر!

آپلود عكس رایگان و دائمی

سوالی برایم پیش آمد:چطور یک شهرستان فقط یک پمپ بنزین؟با این حساب حتما کامیون ها و ماشین های سنگین هم مجبورند به داخل شهر بیایند و قطعا باعث ترافیک،بی نظمی،خرابی آسفالت و....خواهند شد.

به بلوار ابتدای شهر رسیدم.تابلویی نداشت تا اسمش را بدانم!

آپلود عكس رایگان و دائمی

بعدها فهمیدم بلوار امام رضا(ع)بوده است!کمی تعجب کردم!معمولا بلوارهای ورودی شهرها بسیار زیباتر و جذاب تر باید باشد.انگار خارهای سر به فلک کشیده ی بلوار به من خوشامد می گفتند!

آپلود عكس رایگان و دائمی

آپلود عكس رایگان و دائمی

به اولین میدان رسیدم،اسمش میدان بسیج بود،جز یک پرچم نماد دیگری در میدان وجود نداشت،

آپلود عكس رایگان و دائمی

از بلوارانقلاب که می گذشتم درختان زیتون تلخ خودنمایی می کردند.به میدان دیگری رسیدم میگفتند این میدان اصلی شهر است! اصلا به قیافه اش نمیخورد! در این میدان هم از هیچ إلمان یا نمادی استفاده نشده بود.نزدیک اذان ظهر بود،میخواستم کمی خرید کنم،هرچه گشتم جایی برای پارک ماشین پیدا نکردم.ماشین را گوشه ای گذاشتم و وارد پیاده رو شدم.پیاده روهای کوچکی داشت می گفتند خیابان اصلی شهر هم چند سالی بیشتر نیست توسعه پیدا کرده.وارد مغازه ای شدم هرآنچه را که میخواست بفروشد با ترازوی دیجیتالش بسیار دقیق وزن می کرد که حتی یک گرم هم اضافه نباشد،تعجب کردم طلافروشی که نیست،بقالی است!خوشم نیامد،به مغازه دیگری رفتم،در این مغازه قیمت اجناس با مغازه قبلی کاملا متفاوت بود!یعنی هیچ نظارتی بر کار اینها نیست؟؟البته به چندجای دیگر هم سرزدم که اکثرا باانصاف بودند.

نزدیک نماز ظهر بود که ناگهان صدای اذان شروع شد،اذان اولی که به نیمه رسیده بود صدای اذان دومی شروع شد،بعد از چنددقیقه اذان سومی و بعد هم از چندین جای دیگر صدای اذان به گوش می رسید،بعضی هایش دلنشین و البته بعضی هایش گوشخراش!مثل اینکه افق ها در مساجد این شهر با هم فرق می کند و البته در همان مرکز شهر چند اذان با هم پخش می شود.

سریع وارد مسجد جامع شدم،امروز روز جمعه بود و می خواستم هرچه زودتر خود را به خطبه های نماز جمعه برسانم.وارد مسجد که شدم بسیار تعجب کردم فقط یک صف تشکیل شده بود و تعداد اندکی هم پراکنده در جاهای مختلف مسجد  نشسته بودند .اذان هم تمام شده بود ولی هنوز امام جمعه ای درکار نبود! شنیده ام در بعضی شهرها خطبه ها را حتی چنددقیقه قبل از اذان شروع می کنند.مدتی منتظر نشستم ولی خبری نشد،گفتم شاید نمازی در کار نیست.می خواستم بروم که ناگهان یک روحانی وارد شد که می گفتند امام جمعه شهرستان است.از تصمیم خود منصرف شدم و نشستم،هنوز جمعیت زیادی نیامده بود.می گفتند بشرویه دارالمومنین است،چه جمعیت کمی!خطبه ی اول خیلی طولانی شد،خسته شدم،خطبه ی دوم در حال تمام شدن بود که احساس کردم تمام بدنم پر از عرق شده است و از گرما نفس کشیدن برایم مشکل.

با خود گفتم قبل ازینکه ازاین گرماخانه بروم بهتر است به مسئولان مسجد تذکری بدهم،بعد از پرس و جو همه فقط یک نفر را نشان دادند،به سمتش رفتم بعد از اینکه حرفهای خود را زدم نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت: ...!   نفس عمیقی کشیدم و از مسجد خارج شدم.

تا پایم را از مسجد بیرون گذاشتم طوفان عجیبی شروع به وزیدن کرد،چنان گردوخاکی شده بود که یک متری خود را به زور  می دیدم.انگار طوفان شن بود،بعدها شنیدم تقریبا این طوفان ها و ریزگردها همیشگی است و برای مردم و مسئولین طبیعی شده است.

می خواستم سوار ماشین بشوم دیدم برگه ی جریمه ای زیر برف پاک کن است،مثل اینکه بدجا پارک کرده بودم،جای پارکی پیدا نشد،چه کنم؟!دستشان درد نکند.بعد از اینکه حسابی عرق کردم و گردوخاکی شدم بهترین راهکار را یک شنای مفصل دیدم.از چند نفر سوال کردم،می گفتند در بشرویه اصلا استخر شنا وجود ندارد!! البته بعضی ها آدرس استخرهای موتور پمپ های کشاورزی و استخر شهرداری وأسرو!!! را می دادند!

کمی در شهر گشت زدم برایم جالب بود در هر خیابان و محله ای حداقل یکی دو مسجد یا حسینیه بود اما یک استخر شنا یا یک سینما یا یک مرکز فرهنگی درست و حسابی مشاهده نکردم!معلوم است اینجا مردمی مذهبی و البته سنتی دارد.به نظرم اگر از این مساجد نیز استفاده مناسب شود بازده بسیار خوبی برای شهر خواهد داشت.البته ناگفته نماند با اینهمه بانک ها و  موسسات مالی و اعتباری که در شهر دیدم میتوان گفت این موسسات از لحاظ تعداد رقیب خوبیست برای مساجد!!

کم کم می خواستم از شهر خارج شوم که ناگهان دیدم تعدادی موتورسوار باصدای گوش خراش موتورشان در حال تک چرخ زدن و اذیت کردن چند دختر هستند!مزاحمت برای ناموس مردم!که البته با پادرمیانی چند نفر قضیه حل شد.معلوم می شود در این شهر هم افراد لاابالی و ناباب وجود دارند و البته افراد با غیرتی هم هستند که جلوی اینجور افراد بایستند اما یکی می گفت بحث دوست دختر و دوست پسر در شهر مخصوصا در مدارس بسیار رواج پیدا کرده است و حتی این قضیه از مدارس راهنمایی شروع می شود و قطعا این زنگ خطریست برای خانواده ها و البته مدارس این شهر!

داشتم از شهر خارج می شدم که به آخرین میدان شهر رسیدم،در این میدان هم نمادی مشاهده نشد.

آپلود عكس رایگان و دائمی

وبلوار خلیج فارس هم آخرین بلوار شهربود.همانطور که خارو خاشاک بلوار ورودی به من سلام کردند خارهای این بلوار هم انگار برایم دست تکان می دادند و خداحافظی می کردند!!

آپلود عكس رایگان و دائمی

 آرام آرام از شهر خارج شدم و به چیزهایی که دیده و شنیده بودم فکر می کردم.

آپلود عكس رایگان و دائمی

شاید من زیاد منفی بین هستم و شاید نکات مثبت شهر را کمتر دیده باشم:صفا و صمیمیت مردم را،کار و تلاش خستگی ناپذیر مردم را،مومن و ولایی بودن مردم را و دیگر مواردی را که به چشم نیامد.

به هر حال از این شهر هم عبور کردم با تمام خوبی ها و بدی هایش و فقط می توانم بگویم خداحافظ دارالعلم والامان...خداحافظ دارالمومنین...

آپلود عكس رایگان و دائمی

(تابلوی ورودی شهر از سمت طبس)

(بخشی از خاطرات تخیلی یک مسافر)


برداشت سوم:بشرویه،فردا

1-به شهر بشرویه رسیدم می گفتند تمام سکنه آن دانشمند هستند،علمای دینی فراوان و بزرگی در این شهر پرورش یافته اند که در کشور زبانزد هستند از لحاظ علمی همیشه رتبه های برتر کنکور و دانشگاه ازین شهرند.

2-به شهر بشرویه رسیدم،می گفتند اینجا شهریست فقیر از لحاظ علمی و دینی،تعداد زیادی بی سواد و کم سواد در این شهر وجود دارد و کسی علاقه ای به علوم دینی و غیر دینی آنچنان ندارد.

کدامیک؟ انتخاب با خود ماست...

1-تمام زنان و دختران شهر چادری بودند و آمار بی عفتی در شهر بسیار کم بود و همه در امنیت و آرامش کامل در شهر زندگی می کردند...

2-عجیب بود! شهری که می گفتند قبلا یک مانتویی هم نداشته الان یک چادری هم به زور پیدا می شود! آمار فساد اخلاقی در این شهر بیداد می کند و مردها هم با کمال بی غیرتی فقط نظاره گرند.

کدامیک؟ انتخاب با خود ماست...

1-نزدیک شهر که می شوی شهرک های صنعتی و کارخانجات مختلف خودنمایی می کند.می گویند بشرویه علاوه بر اینکه قطب کشاورزی استان است قطب صنعتی استان هم شده است...

2-نزدیک شهر که می شوی جز چند کشتزار نیمه خشک چیزی مشاهده نمی کنی.انگار نه انگار که قبلا اینجا قطب کشاورزی استان بوده.می گویند کشاورزان به دلیل خشکسالی و عدم حمایت از طرف مسئولان ذیربط کشاورزی را رها کرده اند،از صنعت هم جز چند کوره ی آجرپزی و البته غیر فعال چیزی باقی نمانده است ...

کدامیک؟ انتخاب با خود ماست...

1-وارد شهر که می شوی شور و نشاط جوانان تو را مبهوت می سازد.بهترین امکانات ورزشی و رتبه های برتر ورزشی در سطح استان و کشور،استخرهای شنا،سالن های ورزشی با امکانات کامل،زمین های چمن استاندارد و...نشان از توجه فراوان مسئولان به امر شور و نشاط و ورزش جوانان است.

2-وارد شهر که می شوی تعدادی نوجوان را می بینی که در یک استخر کثیف آب کشاورزی مشغول شنا کردن هستند.می گویند سرانه فضاهای ورزشی در شهر برای هر نفر بسیار پایین تر از حد استاندارد است.جوانان زیادی رو به مواد مخدر آورده اند و آمار طلاق بیداد می کند.

کدامیک؟انتخاب با خود ماست...

1-در شهر معابری زیبا،میدان هایی جذاب با إلمان ها و نمادهایی جالب،آسفالتی سالم،پارک هایی زیبا،خیابان هایی تمیز و...چشم نوازی می کند.تعجب می کنی آیا واقعا اینجا خراسان جنوبی است؟

2-در شهر خارهای سربه فلک کشیده ی معابر،میدان های خشک و خالی،خیابانهایی ناهموار و پیاده روهایی کوچک و نازیبا با فضای سبزی بسیار ضعیف که نشان از بدسلیقگی می دهد چشم را می آزارد.

کدامیک؟ انتخاب با خود ماست...

1-شنیده ام بشرویه مردمی بسیار متحد و یکدل و یکصدا دارد و البته مسئولان این شهر نیز همین گونه اند و همین باعث پیشرفت روز افزون شهر شده است.

2-شنیده ام در بشرویه اختلاف و تفرقه بیداد می کند.از مسئولان هم هر کسی ساز خود را می زند و در نهایت دود آن به چشم مردم می رود.مردم و مسئولان با این رفتارهایشان مضحکه ای شده اند برای مسئولان رده بالای استانی و کشوری.


کدامیک؟ انتخاب با خود ماست...

 





نوع مطلب : بشرویه، اجتماعی، پرمخاطب ها، 
برچسب ها : بشرویه، نقد،
لینک های مرتبط :
جمعه 1393/05/24 01:21 ب.ظ
سلام بر همشهری های محترم ، من بچه بشرویم و بیست سالی هست از شهرم اومدم بیرون ولی هنوز شهرمو دوست دارم اما بعضی اختلافات شهرمونو عقب انداخته یکی از بچه های همین به اصطلاح مسئولین که از گرده همین مردم مومن و مظلوم به جایی رسیده میگفت بابام گفته حیف یک ریالی که تو این شهر سرمایه گذاری کنیم. واقعا چه باید کرد یه آمار بگیرید تو این چند سال چقدر جوون از بشرویه رفتن و دیگه میل برگشتن ندارند یه امار بدین بگین چند کارخانه تولیدی دارین چقدر جذب سرمایه کردین مگر شهر ما استعداد احداث مثلا یک 'کارخانه کاشی ندارد اقایان یا در کاشان، مشهد، یزد و...؟! سرمایه گذاری میکنن ولی در شهر خودشان نه، خرج کردن برا اهلبیت رسول الله امریست واجب ولی اگه الان پیامبر ما بیان تو این شهر و هییت های مذهبی مارو ببینن چی میگن نمیگن برا مردم چه کردین. سالن های ملیونی که فقط برای 10 روز محرم و ایام صفر و در تمام طول سال بسته هستش اگه بجای مثلا فاطمیه ،مهدیه و عباسیه(با اون عظمت) یک کارخونه احداث میشد و از عوایدش فاطمیه مهدیه عباسیه رو وسعت میدادن چی میشد. ولش کن حتما میگین این با دین مذهب مشکل داره ولی ما اینجا یه هییت داریم یک صدم هییات بشرویه ولی حداقل کار فرهنگی هم داریم انشالله روزی برسه که راه خودمونو پیدا کنیم و شهرمون هم بشه یه شهر برجسته و مهم ببخشید چون من میخوام بعد از بازنشستگیم بیام شهر خودم دلم برا مردم شهرم میسوزه
میرزا
نظرتان کاملا متین است.
تشکر از حضورتون
شنبه 1393/04/28 02:48 ق.ظ
باسلام وبلاگتون بسیارعالی بودلذت بردم...خیلی عالی دارین مشکلات شهرمونوبه تصویرمی کشین ...ممنون لذت بردم!خوشحال میشم به وبلاگ منم بیاین....مرسی ازتمام همشهریام
شنبه 1393/04/28 02:48 ق.ظ
باسلام وبلاگتون بسیارعالی بودلذت بردم...خیلی عالی دارین مشکلات شهرمونوبه تصویرمی کشین ...ممنون لذت بردم!خوشحال میشم به وبلاگ منم بیاین....مرسی ازتمام همشهریام
شنبه 1393/04/28 02:47 ق.ظ
باسلام وبلاگتون بسیارعالی بودلذت بردم...خیلی عالی دارین مشکلات شهرمونوبه تصویرمی کشین ...ممنون لذت بردم!خوشحال میشم به وبلاگ منم بیاین....مرسی ازتمام همشهریام
شنبه 1393/04/28 02:46 ق.ظ
باسلام وبلاگتون بسیارعالی بودلذت بردم...خیلی عالی دارین مشکلات شهرمونوبه تصویرمی کشین ...ممنون لذت بردم!خوشحال میشم به وبلاگ منم بیاین....مرسی ازتمام همشهریام
شنبه 1393/04/21 12:47 ق.ظ
عالی بود!
جمعه 1393/04/20 10:22 ق.ظ
سلام....ممنون...لینک شدید
پنجشنبه 1393/04/19 12:23 ب.ظ
سلام همشهری....وبلاگ زیبایی داری...با تبادل لینک موافقی؟
پنجشنبه 1393/04/19 08:04 ق.ظ
در ادامه ی فرمایشات خانم یا عاقای همشهری که جمله ی نخ نمای"دل باید پاک باشه" رو تکرار کردند؛ عارضم که:
از دل پاک هم نباید جز عمل صحیح و پاک را انتظار داشت.
چهارشنبه 1393/04/18 11:16 ق.ظ
انشاالله
باهمت مردم و شورای شهر فردا از آن ماست
چهارشنبه 1393/04/18 01:32 ق.ظ
سلام
متن خوبی بود و البته خیلی آرمانی
فقط در مورد اون بند چادری و اینا...
نمیخوام بگم چادر بده یا خوبه. من بزرگ شده همین شهرم و حجابم رو دوست دارم... ولی سنجش حیا و عفت با چادر درست نیست. همین الانشم بشرویه شهرآنچنان پاکی نیست کما اینکه قبلا هم همچین آش دهن سوزی نبود. یادمه راهنمایی بودم یه خاطراتی از دوستانم می شنیدم که شاید الان مشابه اون اتفاقات رو تهران یا جاهای دیگه ببینم. میخوام بگم همین االانم شهر بوی تعفن میده مطمئنم میدونید همه تون. کافی یه شب محرم وایستین تو خیابون فقط نگاه کنید... متاسفم که شهر دار العم والامانتون اینجوریه! حجاب و عفت چادر نیست باید ایمان توی قلبمون باشه که نیست. نمیگم همه اینطوری ان ولی بعضی دخترای شهرمون که کم نیستند رو ببینید وقتی از بشرویه خارج میشن!!! مومن بودن به تعداد مسجد نیست... هعی اوضاع همه مون خرابه عاقا
سه شنبه 1393/04/17 02:10 ب.ظ
سلام
یکی از بهترین مطالبی بود که در مورد بشرویه خواندم.
تصور می کنم با احیای اصل اصیل امر به معروف و نهی از منکر در تمام جوانبش (سائل و مسئول،انفرادی و اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی) با روش های جذاب و خلاقانه بتوان برای شهرمان آینده ی بهتری ترسیم کنیم. البته یکی از شروط آن شناخت صحیح معروف و منکر و عامل بودن آمر است.
با تشکر
دوشنبه 1393/04/16 11:39 ب.ظ
سلام واقعا عالی نوشتی میرزا،از انجایی که مسولینمون غیر بومی هستند فکر میکنم که بهترین چاره این باشه که خود همشهری ها دل بسوزانند و ابتکار عمل را در دست بگیرند،روی سخنم با جوانان شهر هست که اکثرا خوش فکر و تحصیلکرده و ایران گشته اند.دوستان:شهر خوب ساختنی است نه دست یافتنی .
نیاکان ماشهرشان را به زیبایی ساخته اند و اینک نوبت ماست تا بر شکوهش بیفزاییم.دیگر اینکه یاد بگیریم کمتر از هم عیبجویی کنیم ودر مقابل از مسولین ،هر که هست،مطالبه جدی حل مشکلات را داشته باشیم.من به میتوانیم ایمان دارم لیک همراهی تو را نیاز دارم.
دوشنبه 1393/04/16 08:56 ب.ظ
متن بسیار جذاب و پرمحتوا نوشته شده بود

این مسائل اموری هستند که هممون کم و بیش در جریانش هستیم و صد البته با روشن گری ها و اطلاع رسانیایی که اخیرا زیادترم شده افراد بیشتری هم در جریان قرار گرفتند. ولی واقعا چاره کار چیه؟!

شاید بگیم حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس! ولی واقعیت اینه که به کار خیلی خیلی بیشتری نیازداریم تا ازین وضع دربیایم!
اولین کار و مهمترین کارهم کار فرهنگیه، باید خ خ رو فکر وفرهنگ مردممنون کار کنیم.
متاسفانه تجربه من که اخیرا! ثابت کرده اکثرمون فقط مرد حرفیم، اگه پای عمل وسط بیاد...
اینو باید درست کرد.
یکشنبه 1393/04/15 06:05 ب.ظ
خوب بود.......
خوب که نه!!! عالی بود....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :